سلام یه مدت اینجا نیومده بودم!
چند وقت پیش یه خواب دیدم که واقعآ احساس آرامش می کردم
خواب دیدم پرواز می کردم، خیلی خوب بود، از خواب که بیدار شدم خوشحال بودم تا شب هم آرامش داشتم!
ولی دیشب خیلی خواب بدی بود!
خواب دیدم که اونی که نباید بره رفته...!
تا ساعت 12 ظهر مثه دخترا در اتاق رو قفل کردمو گریه کردم
فکر کردم خوابم واقعیت بوده!
بعد کم کم فهمیدم که دیونه شدم، فقط خواب بوده، ولی نمی تونستم بنا به دلایلی باهاش تماس بگیرم!
خیلی احساس بدی دارم تا الان، چون همچنان نمی تونم باهاش تماس داشته باشم!
خوابم خیلی شبیه به واقعیت بود!
وقتی فکر کردم دیدم شب قبل که بهش زنگ زدم خیلی هم گفتیمو خندیدیم
فهمیدم خواب بوده.
مذخرف ترین خواب دنیا.
خدا رو شکر.
این از 2 تا خوابی که تو عنوان نوشتم!
و اما خستگی:
یه پروژه هستش که از 1 ماه پیش باید می نوشتم تنبلی کردم
تازه 1 هفته هست که سخت مشغول کار کردنم تقریبآ 50% کار تمومه!
ولی مشکل اینجاست که باید یکشنبه صبح پروژه رو تحویل بدم
فکر کنم مجبورم تا 1 شنبه که می خوام پروژه رو تحویل بدم بیخیال خواب شم!
کم خوابی دارم، خیلی خسته ام
دوست دارم الان بخوابم 3-4 روز دیگه از یه خواب عالی بیدار شم، بگم آخی ی ی ی ی
همزمان با انجام پروژه حدود شونصد هزار بار آهنگ ستاره شادمهر رو گوش دادم، آخه خیلی دوسش دارم
چرت گفتن بسه! برم به پروژه برسم که وقت کم میارم!