تبليغاتX
تنهای تنها



تنهای تنها

منوی اصلی


صفحه اصلی
تماس با من
آرشیو کامل مطالب


آرشیو

هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386


پيوندهاي وبلاگ



نوشته هاي پيشين

اشک من...
[عنوان ندارد]
“هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست”
پدر
پروژه تمام شد.
خواب، خواب، خستگی.
زور
بابا
عنوان ندارد
کم کم...

موزیک

تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم-شايد خدا خواست که دلتنگ بميريم


اشک من...

امشبم میون این خاطره های سردم                بی رمق دنبال اون حادثه ای میگردم

که نفهمیدم و کی کجا تو رو ازم گرفت             دست تو جدا شد و نگاهتو گم کردم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

[عنوان ندارد]

دوستم  بدار ... شاید فردایی نباشد...

همین!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

“هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست”


توی کشوری

یه پادشاهی زندگی میکرد که خیلی مغرور ولی عاقل بود

یه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند
ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خیلی ساده بود
شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟
و چرا چیزی روی آن نوشته نشده است؟
فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت:
من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسید

شاه به فکر فرو رفت
که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد

برای خوندن ادامه داستان ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

پدر

رفتیو شکستم از غم نبودنت

داشتنت پاکترین التماس شبونمه


زیر تاق آسمون سرنوشت

با قایق آرزوهات میری بهشت


مخمل حرفات مثله ابریشمه

زیر پات باغ گلای مریمه


رفتیو راحتتری از هممون

کاشکی می دیدم تو رو قسمت نبود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

پروژه تمام شد.

سلام

بلاخره پروژه تموم شد.

هر موقع اطلاعات بهش دادیم آدرسش رو میذارم.

از بی خوابی دارم میمیرم

از ساعت و تاریخ پست قبلی هنوز نخوابیدم!

البته از صبح روز قبلش بیدارم

الان با چشم بسته تایپ می کنم.

خوابم میاد. ولی خوب تا آخر شب فکر نکنم بخوابم!

سیستمم ویروس داره ضد حال شده :(

این ویروس آشغال هر چند دقیقه اینترنت رو قطع می کنه

فعلآ برم ببینم می تونم چه کارش کنم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

خواب، خواب، خستگی.

سلام

یه مدت اینجا نیومده بودم!

چند وقت پیش یه خواب دیدم که واقعآ احساس آرامش می کردم

خواب دیدم پرواز می کردم، خیلی خوب بود، از خواب که بیدار شدم خوشحال بودم تا شب هم آرامش داشتم!

ولی دیشب خیلی خواب بدی بود!

خواب دیدم که اونی که نباید بره رفته...!

تا ساعت 12 ظهر مثه دخترا در اتاق رو قفل کردمو گریه کردم

فکر کردم خوابم واقعیت بوده!

بعد کم کم فهمیدم که دیونه شدم، فقط خواب بوده، ولی نمی تونستم بنا به دلایلی باهاش تماس بگیرم!

خیلی احساس بدی دارم تا الان، چون همچنان نمی تونم باهاش تماس داشته باشم!

خوابم خیلی شبیه به واقعیت بود!

وقتی فکر کردم دیدم شب قبل که بهش زنگ زدم خیلی هم گفتیمو خندیدیم

فهمیدم خواب بوده.

مذخرف ترین خواب دنیا.

خدا رو شکر.

این از 2 تا خوابی که تو عنوان نوشتم!

و اما خستگی:

یه پروژه هستش که از 1 ماه پیش باید می نوشتم تنبلی کردم

تازه 1 هفته هست که سخت مشغول کار کردنم تقریبآ 50% کار تمومه!

ولی مشکل اینجاست که باید یکشنبه صبح پروژه رو تحویل بدم

فکر کنم مجبورم تا 1 شنبه که می خوام پروژه رو تحویل بدم بیخیال خواب شم!

کم خوابی دارم، خیلی خسته ام

دوست دارم الان بخوابم 3-4 روز دیگه از یه خواب عالی بیدار شم، بگم آخی ی ی ی ی

همزمان با انجام پروژه حدود شونصد هزار بار آهنگ ستاره شادمهر رو گوش دادم، آخه خیلی دوسش دارم

چرت گفتن بسه! برم به پروژه برسم که وقت کم میارم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

زور

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پروازرا علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می زنید
گیرم که میبرید
گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
کپی رایت از صدای سکوت

ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

بابا

باب جون دلم برات تنگ شده

می خوام بیام پیشت

خواهش می کنم منم ببر پیشه خودت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

عنوان ندارد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

کم کم...

کم کم دارم به سوی قبل بر میگردم!(همون مطالب اول وبلاگ...!)

باز ناراحتی! باز اینکه همیشه اعصابم خورد باشه! باز اینکه بگم تنهای تنها!

خدا نکنه ادامه پیدا کنه

دعا کن... .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط امید|  |    

Designed By Atrocios